۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه
۱۳۹۵ اسفند ۳, سهشنبه
گلایه های امام جمعه بخش ساردوئیه #جیرفت
⭕️گلایه های امام جمعه بخش ساردوئیه #جیرفت
🔻باسلام .نزدیک به یک ماه ازگذشت شورای اداری شهرستان جیرفت می گذرد بنده بعنوان امام جمعه بخش ساردوئیه بخشی ازمشکلات بخش را مطرح کردم وبه سمع و نظر مسولین رساندم ساردوئیه یک بخش زیارتی وسیاحتی میباشد اما متاسفانه ازجهت امکانات اولیه درحدبسیارپایین قرار دارد کم کم فصل زمستان جای خودش رابه بهار وتا بستان میدهد عملیات گاز رسانی در سطح شهر که بهترین وقت برای کار است رها شده بخاطر خلوت بودن وترددوسایل وهرچه که زمان بگذرد ازدحام جمعیت شهر بیشترمیشود ودرشلوغی ورفت آمدهای وسایل نقلیه کاربه کندی انجام میگیرد و ازالان دیگه باید شاهد بازگشت مردم خوب و عزیز به این بخش باصفا باشیم روستاهای بخش هم نیاز مبرم به این نعمت الهی که گاز میباشد را دارند،مشکلات مطرح شده ۱_تعداد عابربانکها را افزایش داده فعلا دوتا درکل بخش موجود است ولی جوابگو ی مردم نمی باشد ۲_سرویس بهداشتی سیار که درموقع زلزله در شهر بم بود بیاورند ودر جای مناسب نصب گردند وبهداشت شهر هم رعایت شود
۳_شهرک مسکن مهر وباب حسینی وباغ علیشعیر وبسیاری ازروستاها آب آشامیدنی بهداشتی و سالم را ندارند
۴_جدیدا که بارندگی شده خیلی از خانه ها وزمین های زراعی اسیب دیده اند مسولین خسارات وارده را براورد کنند و به آسیب دیدگان طبق فرمایشات رهبر معظم انقلاب کمک شود
۵_بخش بخاطر پراکندگی روستاها وسیع بودن آن نیاز به کارشنان و مبلغان دینی دارد
۶_محروم بودن از،دفترخانه ازدواج وثبت اسناد واملاک ،نمایندگی فرهنگ ارشاد اسلامی،نمایندگی ورزش و جوانان،نمایندگی کمیته امداد،موسسه قرآنی،وغیره....
۷_عمربیشترساختمان ادارات ونهادهای بخش بیش از چهل ویا پنجاه سال میگذرد بخصوص مدارس باید چارهای اندیشه شود
۸_زیرسازی جاده مسیر ساردوئیه بطرف سید مرتضی هنوز بلا تکلیف مانده است ۹_ازاستخراج معادن وجذب جوانان هیچ خبری نشد
۱۰_ازهمین الان برای ساماندهی مسافران عزیز تدابیری اندیشیده شود که خدای ناکرده با مشکلی روبرو نشوند
۱۱_عیدنوروز داره از راه میرسد خانه تکانی خیلی خانه ها کم کم شروع میشود ای کاش ما مسولین قبل از عید یه سربه قبور شهدا میزدیم می دیدیم خیلی ازقبور این عزیزان حتی سنگ قبر هم ندارند،خوب است حرمت شهداوخانواده شهدا برای همیشه حفظ شود
۱۱_ای کاش قبل ازسال به مشکلات ومعضلات روستاهایی که مردمانشان حق زیادی به گردنمان دارندرسیدگی کرده وبه اندازه وسع توانمان آنان را برطرف نموده و شادی دردل مردم را بوجود میاوردیم
۱۲_خیرین عزیزی که تمایل دارند در دم عید کار خیری انجام دهند نسبت به افراد بی بضاعت الان وقت اقدام است.
۱۳-وخیلی ازمطالب دیگر وجود دارد که بنده بفکرم نرسید پوزش می طلبم.......ودر پایان از راهداران عزیز از هلال احمرو راهنمایی رانندگی واورژانس ۱۱۵ ،وازهمه مسولین عزیز دراین مدتی که مائده الهی (برف وباران ) شامل حالمان شده واین بزرگواران درشبانه روز برای رفاه وآسایش مردم زحمت کشیده اند تقدیروتشکر می کنم وازخداوند منان برای شما بزرگواران آرزوی موفقیت ،سرافرازی وسلامتی رادارم.
۳_شهرک مسکن مهر وباب حسینی وباغ علیشعیر وبسیاری ازروستاها آب آشامیدنی بهداشتی و سالم را ندارند
۴_جدیدا که بارندگی شده خیلی از خانه ها وزمین های زراعی اسیب دیده اند مسولین خسارات وارده را براورد کنند و به آسیب دیدگان طبق فرمایشات رهبر معظم انقلاب کمک شود
۵_بخش بخاطر پراکندگی روستاها وسیع بودن آن نیاز به کارشنان و مبلغان دینی دارد
۶_محروم بودن از،دفترخانه ازدواج وثبت اسناد واملاک ،نمایندگی فرهنگ ارشاد اسلامی،نمایندگی ورزش و جوانان،نمایندگی کمیته امداد،موسسه قرآنی،وغیره....
۷_عمربیشترساختمان ادارات ونهادهای بخش بیش از چهل ویا پنجاه سال میگذرد بخصوص مدارس باید چارهای اندیشه شود
۸_زیرسازی جاده مسیر ساردوئیه بطرف سید مرتضی هنوز بلا تکلیف مانده است ۹_ازاستخراج معادن وجذب جوانان هیچ خبری نشد
۱۰_ازهمین الان برای ساماندهی مسافران عزیز تدابیری اندیشیده شود که خدای ناکرده با مشکلی روبرو نشوند
۱۱_عیدنوروز داره از راه میرسد خانه تکانی خیلی خانه ها کم کم شروع میشود ای کاش ما مسولین قبل از عید یه سربه قبور شهدا میزدیم می دیدیم خیلی ازقبور این عزیزان حتی سنگ قبر هم ندارند،خوب است حرمت شهداوخانواده شهدا برای همیشه حفظ شود
۱۱_ای کاش قبل ازسال به مشکلات ومعضلات روستاهایی که مردمانشان حق زیادی به گردنمان دارندرسیدگی کرده وبه اندازه وسع توانمان آنان را برطرف نموده و شادی دردل مردم را بوجود میاوردیم
۱۲_خیرین عزیزی که تمایل دارند در دم عید کار خیری انجام دهند نسبت به افراد بی بضاعت الان وقت اقدام است.
۱۳-وخیلی ازمطالب دیگر وجود دارد که بنده بفکرم نرسید پوزش می طلبم.......ودر پایان از راهداران عزیز از هلال احمرو راهنمایی رانندگی واورژانس ۱۱۵ ،وازهمه مسولین عزیز دراین مدتی که مائده الهی (برف وباران ) شامل حالمان شده واین بزرگواران درشبانه روز برای رفاه وآسایش مردم زحمت کشیده اند تقدیروتشکر می کنم وازخداوند منان برای شما بزرگواران آرزوی موفقیت ،سرافرازی وسلامتی رادارم.
برادرکوچک همه شما مردم خوب بخش ساردوئیه(جهانبانی)
۱۳۹۵ بهمن ۲۸, پنجشنبه
عوامل ناپايداري تالاب های ایران
در خصوص ماهیت عوامل ناپايداري اکوسیستم های تالابی باید اذعان داشت که واقع شدن تالابها در پست ترين نقاط حوضه های آبخیز باعث شده که هرگونه عملکرد مثبت یا منفی اثر خود را روی تالابها بگذارد. به همین دلیل معروف است که می گویند: " تالابها آئینه تمام نمای عملکرد ما در حوضه های آبخیز می باشد"
تنوع فعالیتهای انسانی در حوضه های آبخیز بقدری زیاد و از نظر تاثیر گذاری پیچیده است که شاید نتوان با شفافیت سهم هر کدام را در سرنوشت تالاب مشخص ساخت. این فعالیت ها هم در بخش دولتی و هم در بخش غیر دولتی جریان دارد و علاوه بر وابسته بودن به برنامه های توسعه دولت ، به سایر عوامل نظیر مناسبات اجتماعی ، وضعیت اقتصادی مردم ، ویژگی های فرهنگی و حتی سیاسی بستگی دارد ، بنابر این شاید بی انصافی باشد اگر مقصر همه ناکامی ها و عدم موفقیت ها را در این زمینه صرفا عملکرد دستگاه متولی بدانیم.
اگر در این میان ، حکمفرمایی خشکسالی را نیز در نظر بگیریم ، معادله مدیریت تالابها پیچیده تر می گردد.
در حال حاضر تالابهای کشور از برخی مشکلات و تنشهای محیطی رنج می برند که در برخی از موارد حتی کارکردهای اصلی آنها که حمایت از تنوع زیستی می باشد نیز خدشه دار می شود و این خسارت بزرگ مادی و معنوی به کشور وارد می کند.
بر اساس مطالعات بانک جهانی که در سال 2002 میلادی هزينه خسارت ناشی از تخریب تالابهاي كشور برابر با 350 ميليون دلار آمريكا (معادل 2800 ميليارد ريال ) بوده است (صراف 1384).
تالابها به دليل واقع شدن در پست ترين نقاط حوزه هاي آبخيز، معمولا تحت تاثير اغلب تغييرات و تحولات بالادست قرار مي گيرند، بنابر اين با انواع مشكلات دست به گريبان هستند كه بارزترين انها عبارتند از:
الف. کاهش آب ورودی به تالابها از منابع آب سطحي و زير زميني حوزه آبخيز و دشتهاي اطراف تالابها (عدم تامین حقابه زیست محیطی تالابها) بويژه در اثر اجراي پروژه هاي سد سازي و انتقال بين حوزه اي؛
ب. اجرای طرح های توسعه ای و زیر بنایی بزرگ مثل راهسازی ، پتروشیمی ، پالایشگاه ، فرودگاه ، خطوط انتقال نیرو و.. در محدوده هاي اثر گذار تالابها؛
ج. ورود انواع آلاینده های بیولوژیکی، شیمیایی و فیزیکی گسیل شده از مزارع کشاورزی ، شهرها و آبادی ها و صنایع و رسوبات ناشی از فرسایش خاک بالادست تالابها؛
د. شکار و صید غیر مجاز و بی رویه و برداشت علوفه و سایر محصولات تالابی، بیش از حد توان تجدید پذیری تالاب؛
ه. تغییر کاربری اراضی تالابی برای امور کشاورزی و غیره؛
و. راهيابي گونه هاي غير بومي و مهاجم به تالابها
ز. تغيير اقليم و خشكسالي حاكم بر كشور كه كاهش بارشها، تغيير الگوي بارش از برف به باران و افزايش دما را سبب شده است.
مشكلات فوق الذكر در واقع جنبه هاي بروز يافته اي از يك سري از موانع ريشه اي مديريت خردمندانه تالابها در كشور مي باشند كه براي لازم است براي فائق آمدن بر اين مشكلات، ابتدا براي موانع ريشه اي آنها چاره جويي شود. فهرست موانع ريشه اي ناپايداري زيست بوم هاي تالابي كشور عبارتند از:
الف- ساختار مديريتي موجود تالابها كه صحنه گردان اصلي آن دولت است براي حمايت از ميليون ها هكتار تالاب در كشور نارسا و غير اقتصادي است.
ب- قوانين و مقررات جاري پشتوانه اجرايي لازم براي حفظ و حمايت از تالابها را فراهم نكرده است.
ج- بهره وري بسيار كم در بخش كشاورزي بويژه در راندمان مصرف آب كشاورزي و فقدان اقتصاد پويا و با ارزش افزوده زياد در اين بخش؛
د- خصلت هاي نادرست فرهنگي از جمله منفعت طلبي خسارت بار كه با تصرف نمودن اراضي تالابي، شكار و صيد غير مجاز، آلوده كردن تالاب و .... نمود پيدا ميكند ؛
ه- فقدان سازوكارهاي كافي براي هماهنگي بين بخشي در دستگاههاي دولتي مسئول و همچنين بين ساير ذينفعان تالاب؛
و- فقر اقتصادي و فرهنگي؛
- عوامل اقتصادي و تغييرات كاربري اراضي در محيط هاي تالابي و حريم انها
مثال بارز تغيير كاربري بي ضابطه در محيط هاي تالابي كشور، گسترش كشاورزي در حاشيه تالاب انزلي، مزارع پرورش ماهي در داخل پارك ملي و رامسر سايت بوجاق كياشهر، توسعه بندر نفتي اميرآباد در جوار تالاب ميانكاله و لپوزاغ مرز، عبور جاده ميانگذر درياچه اروميه و كنارگذر انزلي و بسياري موارد ديگر مي باشد كه مثالهاي فوق الذكر تنها مشتي است نشانه خروار.
طرح هاي توسعه
در سالهاي اخير تحولات عميقي در نظام اقتصادي، اجتماعي كشور بوجود آمده كه توسعه سريع را اجتناب ناپذير ساخته است. عمده اين تحولات عبارتند از:
• رشد جمعيت؛ به طوري كه در طي 30 سال گذشته جمعيت كشور بيش از دو برابر شده است.
• تغيير الگوي پراكنش جمعيت شهري و روستايي؛ به طوري كه نسبت جمعيت شهري به روستايي حدود 75 به 25 ميباشد (سرشماري عمومي سال 1390).
• تغيير الگوي مصرف و ارتقاء سطح زندگي مردم و پيدايش نيازهاي جديد
• افزايش رشد صنعتي و كشاورزي
پروژه هاي متعدد توسعه در بخشهاي وسيعي از كشور در حال اجراست و بخش زيادي از آنها تالابها را تحت تاثير قرار مي دهد. از جمله اين پروژه ها، حفاري هاي نفتي در خشكي و دريا مثل پروژه اكتشاف نفت در تالاب شادگان، پروژه استخراج نفت دشت آزادگان كه تالاب هورالعظيم را با چالش مواجه ساخته است، توسعه پالايشگاهها و پتروشيمي و ساير صنايع سنگين در جوار تالابها نظير توسعه پارس جنوبي در كنار پارك ملي خليج نايبند، بندر نفتي و پالايشگاه اميرآباد در همسايگي لپوزاغ مرز و ميانكاله، فولاد خوزستان در جوار تالاب شادگان، عبور جاده ها و راه آهن و ساير پروژه هاي خطي مثل ميانگذر درياچه اروميه، كنار گذر انزلي و انتقال آب در تالاب هشيلان كرمانشاه، پروژه هاي بخش كشاورزي مانند توسعه كشت و صنعت هاي نيشكر در بالادست تالاب شادگان و پرورش ماهيان خاوياري در درون تالاب بوجاق كياشهر و بالاخره پروژه هاي آبي مثل سد سازي ها و انتقال آب بين حوزه اي كه به جرات مي توان گفت كه بيشترين تاثير را در تغيير وضعيت هيدرولوژيكي و اكولوژيكي تالابهاي كشور داشته اند.
پروژه هاي سد سازي
هرچند سدسازي در اقليم هاي خشك و نيمه خشك كه طبيعتا داراي بارشهاي كم و اغلب موقت و فصلي هستند، راهكاري جهت ذخيره آب براي فصول خشك و تامين انرژي به حساب مي آيد، اما كم توجهي به مسائلي نظير تشديد تبخير از سطوح آبي سدها، انتخاب نادرست ساختگاه سد، كم توجهي به آثار زيست محيطي انها، فقدان مشاركت جوامع بومي و اثر پذير در تصميم گيري در مورد پروژه هاي سد سازي و فقدان توجيه اقتصادي با توجه به ارزش هاي منابع زيست بوم اين پروژه ها را به اصلي ترين تضعيف كننده زيست بوم هاب تالابي و رودخانه هاي تبديل كرده است.
در حال حاضر عليرغم اينكه تقريبا بر روي تمام رودخانه هاي دائمي كشور سد احداث شده و محيط زيست كشور بويژه تالابها و رودخانه ها بشدت تحت تاثير قرار گرفته اند، ولي متاسفانه مديريت منابع آب كشور كماكان با مشكلات جدي از جمله تأمين آب با توجه به رشد جمعيت، عدم توازن بين تأمين و مصرف آب (در بخشهاي مختلف نيازهاي انساني، كشاورزي و محيط زيست)، افزايش آلودگي منابع آب و كاهش پتانسيل بهرهبرداري از منابع آب و پيدايش بحرانهاي عمومي آب در مقياس ملي و منطقهاي مواجه است و عملا راهبرد توسعه سدسازي در ايران نه تنها محيط زيست را بشدت تهديد كرده است، بلكه چشم انداز روشني نيز حتي در زمينه مديريت آب كشور پيش رو نگذاشته است و اين درحالي است كه مزيت هايي چون تامين انرژي از منابع فسيلي و انرژي هاي پاك ناشي از باد و خورشيد و ... مي توانست جايگزين سدسازي حداقل در اهداف تامين انرژي باشد. همچنين تقويت قناتها و ذخيره اب در زير زمين به جاي سطح زمين و جلوگيري از تبخير و ساير روش هاي پايدار مهار، هدايت و ذخيره سازي سيلابهاي فصلي همگي راهبردهاي سازگار با شرايط اقليمي و اقتصادي اجتماعي كشور بودند كه متاسفانه با فرصت سوزي هاي فراوان بخشي از اين مزيت ها ديگر بخش زيادي از قابليتهاي خود را از دست داده اند، از جمله دانش سنتي قنات كه كم كم به فراموشي سپرده شده و اين دانش بومي بهنگام سازي نشده است.
متاسفانه در حال حاضرسالانه 5 میلیارد مترمکعب از آب تجدید پذیر کشور در درياچه هاي پشت سدها تبخير مي شوند (معادل 20 برابر حجم مخزن سد اميركبير كرج) و اين درحالي است كه ساخت شتابزده سدها پيش از مطالعات جامع آبخیزها و اجراي برنامه هاي كاهش فرسايش و رسوب موجب كاهش امر مفيد سدها و پرشدن زود هنگام مخزن سد با رسوبات شوند. مثال بارز اين نوع نقيصه رسوبات انباشته شده در پشت سد سفيدرود مي باشد كه حجم زياد رسوبات وارده عمر مفيد ان را 30 سال كاهش داده است.
شايد بتوان مهمترين چالش سدسازي با زيست بوم هاي تالابي كشور را عدم رعايت حقابه تالابها از آب مهار شده در پشت سدها دانست. مثالهاي بارز اين چالشها در حال حاضر خشك شدن تالابهاي گاوخوني در پائين دست زاينده رود، درياچه اروميه، بختگان در پائين دست رودخانه هاي كر و سيوند، هامون جازموريان در حوزه رودخانه جيرفت، تالاب شادگان در پائين دست رودخانه مارون و بسياري از تالابهاي ديگر مثل پريشان در فارس، الاگل در گلستان، هامونها در سيستان، هورالعظيم در خوزستان و ..... مي باشد.
- طرح هاي انتقال آب بين حوزه اي
طرح هاي انتقال آب بين حوزه اي، پروژه هايي هستند كه زيست بوم هاي آبي و خشكي را در هر 3 منطقه برداشت، انتقال و مصرف تحت تاثير قرار مي دهد. هرچند اين نوع پروژه ها در برخي از مناطق جهان بويژه در كشور چين اجرا شده اند، ولي نتايج ناشناخته و عميق اين نوع پروژه ها باعث شده كه در راهبردهاي مديريت منابع آب به عنوان اخرين دستاويزها مورد استفاده قرار گيرد.
در كشور تعداد 19 پروژه درجه يك (اصلي) انتقال آب اجرا شده و يا در حال اجرا و مطالعه مي باشد كه مجموعا 4593 ميليون متر مكعب آب را منتقل خواهند كرد. تقريبا تمامي اين پروژه ها از مبدا مناطق كوهستاني و پرآب زاگرس و البرز به مقصد فلات مركزي ايران كه منطقه اي خشك و كم آب است مي باشد.
بارزترين آثار طرح هاي انتقال بين حوزه اي كشور در حوزه كارون ديده شده است، بطوريكه انتقالهاي متعدد غير اصولي آب از اين حوزه موجب گرديد آورد سالانه كارون بشدت كاهش يافته و در نتيجه غلظت الاينده ها و شوري آب اين رودخانه به حدي بالا برود كه در اوايل دهه 80 موجب بحرانهاي آب شرب براي آبادان و خرمشهر و آب كشاورزي براي كشت و صنعت هاي نيشكر خوزستان شود. كشت و صنعت هاي نيشكر خوزستان نيز كه به غلط شورابه هاي حاصل از خاكشويي مزارع را بدون هيچگونه تصفيه اي به كارون سرازير مي كردند، با كاهش آب رودخانه و افزايش شديد شوري آب، چاره كار را رها سازي بيش از 15 متر مكعب در ثانيه شورابه هزاران هكتار از مزارع به تالاب شادگان ديدند و تاسف بارتر اينكه اين رهاسازي آب به بخش آب شيرين اين تالاب منحصر به فرد صورت گرفته است.
در يك بررسي صورت گرفته مشخص گرديد كه در اثر اجراي پروژه انتقال آب بهشت آباد از سرشاخه هاي كارون به فلات مركزي، تنها در بخش تامين انرژي برقآبي و كشاورزي سالانه 1000 ميليارد تومان خسارت به حوزه كارون وارد مي شود.
اگر از بازخواني قانوني و حقوقي اقدامات صورت گرفته در اين حوزه صرف نظر كنيم، تنها تحليل هاي كارشناسي نشان مي دهد كه فقدان نگرش زيست بومي و حوزه اي در بر نامه هاي مديريت منابع آب موجب گرديده كه برداشت آب در بالادست حوزه باعث اخلال جدي در زيست بوم رودخانه كارون (بعلت تغيير در حجم، دما و شوري آب)، تغييرات اكولوژيكي ناخواسته در بخش آب شيرين تالاب شادگان، بحران آب شرب در شهرهاي پائين دست بويژه خرمشهر و ابادان، مشكلات كمبود آب در روستاهاي بالادست در محل هاي برداشت (نگارنده از افت شديد منابع آب زيرزميني روستاهاي اليگودرز كه محل برداشت آب يكي از پروژه هاي انتقال آب بودند گزارش مستند تهيه كرده است)، كاهش كيفيت چشم انداز در شهرهايي كه رودخانه كارون و شاخه هاي آن بخشي از مزيت زيبايي شناسي ان شهرها به حساب مي ايد بويژه شهر اهواز شده است.
البته تمام موارد فوق الذكر تنها خسارات انتقال بين حوزه اي در حوزه مبدا بوده و مشكلات حوزه مقصد و مسير انتقال از نوع ديگري مي باشد. در اغلب پروژه هاي انتقال آب، تونلها و كانالهاي حفر شده در طول مسير بسياري از سفره هاي آب زيرزميني را تخريب نموده و آبدهي انها را كاهش مي دهند.
نكته مهم در حوزه مقصد پروژه هاي انتقال آب اين است كه بر اساس اصول آمايش سرزمين و توسعه پايدار، ظرفيت برد و توان طبيعي سرزمين مهم ترين پارامتر محدود كننده و جهت دهنده توسعه در مناطق مختلف به حساب مي آيد. بنابر اين در مناطق خشك نه تنها كمبود بارش، بلكه شدت تبخير، خاك نارس و اغلب شور عوامل محدود كننده اصلي هستند و اين ساده انگاري است كه صرفا با تامين آب در اين مناطق، ظرفيت برد را افزايش داد.
بررسي هاي تاريخي نيز نشان مي دهند كه شهرها و ابادي ها و فعاليت هاي كشاورزي واقع در فلات مركزي ايران با رعايت اصول آمايش سرزمين و توسعه پايدار صدها سال در شرايط سخت محيطي دوام اورده و تمدنهاي باشكوهي را نيز خلق كرده اند (شهرهاي اصفهان و يزد و دانش قنات و بادگيرها). متاسفانه تكيه صرف به دانش هيدروليك و دسترسي به منابع مالي زياد بدون در نظر گرفتن ساير محدوديت هاي زيست بوم پذيرنده آب و جهت گيري هاي توسعه در اين مناطق موجب گرديده كه به علت تامين آب به ظاهر كم هزينه، توسعه بي رويه و خارج از ظرفيت در فلات مركزي اتفاق بيافتد. اين موضوع نه تنها تضمين پايداري توسعه در حوزه هاي پذيرنده نشده است بلكه در حال حاضر در حوزه زاينده رود كه بيشترين پروژه هاي انتقال آب را به خود ديده است، تمام بخش ها از كمبود آب رنج برده و هويت شهر اصفهان يعني زاينده رود در محل شهر خشك شده و تالاب گاوخوني در پائين دست حوزه كاملا خشك شده است. بخش كشاورزي نيز تعريف چنداني نداشته و از الودگي شديد و كمبود اب رنج مي برد.
البته اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه بيش از 90% ابهاي مهار شده در كشور صرف كشاورزي مي گردد كه متاسفانه بهره وري مناسبي نداشته و بخش قابل توجهي از ابهاي ارزشمند مهار شده در فرايندهاي مختلف كشاورزي نظير نوع و نحوه ابياري، الگوي كشت، وضعيت انبارداري و بازاريابي و واريته هاي مورد استفاده و ... هدر مي رود. بنابه اظهار كارشناسان ميزان بهره وري آب در بخش كشاورزي در ايران حدود 30% است كه اگر حتي اين عدد را خوشبينانه نيز در نظر نگيريم، باز از متوسط جهاني يعني حدود 50% فاصله زيادي داريم و اين در حالي است كه ايران يكي از مهم ترين قطبهاي كشاورزي دنيا بحساب مي آيد.
در حال حاضر اصلي ترين رقيب تالابها براي استفاده از ابهاي سطحي و زيرزميني بخش كشاورزي مي باشد، بطوريكه در دشتهاي حاشيه اي اغلب تالابها افت آب زيرزميني وجود داشته و تالابها را با چالش جدي كمبود آب مواجه مي سازند. به عنوان مثال 70% دشتهاي درياچه اروميه از نظر برداشت آب زيرزميني بيلان منفي داشته و براي برداشت بيش از اين ممنوعه اعلام شده اند. همه حوزه هاي اصلي با بيلان منفي مواجه بوده و مجموعا نزديك به 7 ميليارد متر مكعب كسري را نشان مي دهند. در اين ميان شدت بحران در حوزه درياچه اروميه بيش از ساير حوزه ها بوده و به تنهايي نزديك به نيمي از كسري مخزن آبهاي زيرزميني را به خود اختصاص داده است.
- عوامل مديريتي تالابها
با توجه به عوامل پيش گفته در اين فصل، چنين مي توان نتيجه گرفت كه مديريت تالابها با پيچيدگي مضاعفي مواجه است. براي دستيابي به نقاط قوت و ضعف مديريت تالابها در كشور ابتدا لازم است مشكلات و موانع موجود را كه در بخشهاي قبلي نيز به تفضيل به انها پرداخته شده است جمع بندي و تحليل نمود. نمودار مشكلات مديريت تالابهاي كشور را بسان يك درخت نشان مي دهد. در اين درخت ريشه مشكلات فقر اقتصادي، جهل علمي و فرهنگي و طمع ورزي تشخيص داده شده و محصول نهايي آن نه تنها تضعيف تنوع زيستي تالابهاي كشور، بلكه نابساماني هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بوده است.
تنوع فعالیتهای انسانی در حوضه های آبخیز بقدری زیاد و از نظر تاثیر گذاری پیچیده است که شاید نتوان با شفافیت سهم هر کدام را در سرنوشت تالاب مشخص ساخت. این فعالیت ها هم در بخش دولتی و هم در بخش غیر دولتی جریان دارد و علاوه بر وابسته بودن به برنامه های توسعه دولت ، به سایر عوامل نظیر مناسبات اجتماعی ، وضعیت اقتصادی مردم ، ویژگی های فرهنگی و حتی سیاسی بستگی دارد ، بنابر این شاید بی انصافی باشد اگر مقصر همه ناکامی ها و عدم موفقیت ها را در این زمینه صرفا عملکرد دستگاه متولی بدانیم.
اگر در این میان ، حکمفرمایی خشکسالی را نیز در نظر بگیریم ، معادله مدیریت تالابها پیچیده تر می گردد.
در حال حاضر تالابهای کشور از برخی مشکلات و تنشهای محیطی رنج می برند که در برخی از موارد حتی کارکردهای اصلی آنها که حمایت از تنوع زیستی می باشد نیز خدشه دار می شود و این خسارت بزرگ مادی و معنوی به کشور وارد می کند.
بر اساس مطالعات بانک جهانی که در سال 2002 میلادی هزينه خسارت ناشی از تخریب تالابهاي كشور برابر با 350 ميليون دلار آمريكا (معادل 2800 ميليارد ريال ) بوده است (صراف 1384).
تالابها به دليل واقع شدن در پست ترين نقاط حوزه هاي آبخيز، معمولا تحت تاثير اغلب تغييرات و تحولات بالادست قرار مي گيرند، بنابر اين با انواع مشكلات دست به گريبان هستند كه بارزترين انها عبارتند از:
الف. کاهش آب ورودی به تالابها از منابع آب سطحي و زير زميني حوزه آبخيز و دشتهاي اطراف تالابها (عدم تامین حقابه زیست محیطی تالابها) بويژه در اثر اجراي پروژه هاي سد سازي و انتقال بين حوزه اي؛
ب. اجرای طرح های توسعه ای و زیر بنایی بزرگ مثل راهسازی ، پتروشیمی ، پالایشگاه ، فرودگاه ، خطوط انتقال نیرو و.. در محدوده هاي اثر گذار تالابها؛
ج. ورود انواع آلاینده های بیولوژیکی، شیمیایی و فیزیکی گسیل شده از مزارع کشاورزی ، شهرها و آبادی ها و صنایع و رسوبات ناشی از فرسایش خاک بالادست تالابها؛
د. شکار و صید غیر مجاز و بی رویه و برداشت علوفه و سایر محصولات تالابی، بیش از حد توان تجدید پذیری تالاب؛
ه. تغییر کاربری اراضی تالابی برای امور کشاورزی و غیره؛
و. راهيابي گونه هاي غير بومي و مهاجم به تالابها
ز. تغيير اقليم و خشكسالي حاكم بر كشور كه كاهش بارشها، تغيير الگوي بارش از برف به باران و افزايش دما را سبب شده است.
مشكلات فوق الذكر در واقع جنبه هاي بروز يافته اي از يك سري از موانع ريشه اي مديريت خردمندانه تالابها در كشور مي باشند كه براي لازم است براي فائق آمدن بر اين مشكلات، ابتدا براي موانع ريشه اي آنها چاره جويي شود. فهرست موانع ريشه اي ناپايداري زيست بوم هاي تالابي كشور عبارتند از:
الف- ساختار مديريتي موجود تالابها كه صحنه گردان اصلي آن دولت است براي حمايت از ميليون ها هكتار تالاب در كشور نارسا و غير اقتصادي است.
ب- قوانين و مقررات جاري پشتوانه اجرايي لازم براي حفظ و حمايت از تالابها را فراهم نكرده است.
ج- بهره وري بسيار كم در بخش كشاورزي بويژه در راندمان مصرف آب كشاورزي و فقدان اقتصاد پويا و با ارزش افزوده زياد در اين بخش؛
د- خصلت هاي نادرست فرهنگي از جمله منفعت طلبي خسارت بار كه با تصرف نمودن اراضي تالابي، شكار و صيد غير مجاز، آلوده كردن تالاب و .... نمود پيدا ميكند ؛
ه- فقدان سازوكارهاي كافي براي هماهنگي بين بخشي در دستگاههاي دولتي مسئول و همچنين بين ساير ذينفعان تالاب؛
و- فقر اقتصادي و فرهنگي؛
- عوامل اقتصادي و تغييرات كاربري اراضي در محيط هاي تالابي و حريم انها
مثال بارز تغيير كاربري بي ضابطه در محيط هاي تالابي كشور، گسترش كشاورزي در حاشيه تالاب انزلي، مزارع پرورش ماهي در داخل پارك ملي و رامسر سايت بوجاق كياشهر، توسعه بندر نفتي اميرآباد در جوار تالاب ميانكاله و لپوزاغ مرز، عبور جاده ميانگذر درياچه اروميه و كنارگذر انزلي و بسياري موارد ديگر مي باشد كه مثالهاي فوق الذكر تنها مشتي است نشانه خروار.
طرح هاي توسعه
در سالهاي اخير تحولات عميقي در نظام اقتصادي، اجتماعي كشور بوجود آمده كه توسعه سريع را اجتناب ناپذير ساخته است. عمده اين تحولات عبارتند از:
• رشد جمعيت؛ به طوري كه در طي 30 سال گذشته جمعيت كشور بيش از دو برابر شده است.
• تغيير الگوي پراكنش جمعيت شهري و روستايي؛ به طوري كه نسبت جمعيت شهري به روستايي حدود 75 به 25 ميباشد (سرشماري عمومي سال 1390).
• تغيير الگوي مصرف و ارتقاء سطح زندگي مردم و پيدايش نيازهاي جديد
• افزايش رشد صنعتي و كشاورزي
پروژه هاي متعدد توسعه در بخشهاي وسيعي از كشور در حال اجراست و بخش زيادي از آنها تالابها را تحت تاثير قرار مي دهد. از جمله اين پروژه ها، حفاري هاي نفتي در خشكي و دريا مثل پروژه اكتشاف نفت در تالاب شادگان، پروژه استخراج نفت دشت آزادگان كه تالاب هورالعظيم را با چالش مواجه ساخته است، توسعه پالايشگاهها و پتروشيمي و ساير صنايع سنگين در جوار تالابها نظير توسعه پارس جنوبي در كنار پارك ملي خليج نايبند، بندر نفتي و پالايشگاه اميرآباد در همسايگي لپوزاغ مرز و ميانكاله، فولاد خوزستان در جوار تالاب شادگان، عبور جاده ها و راه آهن و ساير پروژه هاي خطي مثل ميانگذر درياچه اروميه، كنار گذر انزلي و انتقال آب در تالاب هشيلان كرمانشاه، پروژه هاي بخش كشاورزي مانند توسعه كشت و صنعت هاي نيشكر در بالادست تالاب شادگان و پرورش ماهيان خاوياري در درون تالاب بوجاق كياشهر و بالاخره پروژه هاي آبي مثل سد سازي ها و انتقال آب بين حوزه اي كه به جرات مي توان گفت كه بيشترين تاثير را در تغيير وضعيت هيدرولوژيكي و اكولوژيكي تالابهاي كشور داشته اند.
پروژه هاي سد سازي
هرچند سدسازي در اقليم هاي خشك و نيمه خشك كه طبيعتا داراي بارشهاي كم و اغلب موقت و فصلي هستند، راهكاري جهت ذخيره آب براي فصول خشك و تامين انرژي به حساب مي آيد، اما كم توجهي به مسائلي نظير تشديد تبخير از سطوح آبي سدها، انتخاب نادرست ساختگاه سد، كم توجهي به آثار زيست محيطي انها، فقدان مشاركت جوامع بومي و اثر پذير در تصميم گيري در مورد پروژه هاي سد سازي و فقدان توجيه اقتصادي با توجه به ارزش هاي منابع زيست بوم اين پروژه ها را به اصلي ترين تضعيف كننده زيست بوم هاب تالابي و رودخانه هاي تبديل كرده است.
در حال حاضر عليرغم اينكه تقريبا بر روي تمام رودخانه هاي دائمي كشور سد احداث شده و محيط زيست كشور بويژه تالابها و رودخانه ها بشدت تحت تاثير قرار گرفته اند، ولي متاسفانه مديريت منابع آب كشور كماكان با مشكلات جدي از جمله تأمين آب با توجه به رشد جمعيت، عدم توازن بين تأمين و مصرف آب (در بخشهاي مختلف نيازهاي انساني، كشاورزي و محيط زيست)، افزايش آلودگي منابع آب و كاهش پتانسيل بهرهبرداري از منابع آب و پيدايش بحرانهاي عمومي آب در مقياس ملي و منطقهاي مواجه است و عملا راهبرد توسعه سدسازي در ايران نه تنها محيط زيست را بشدت تهديد كرده است، بلكه چشم انداز روشني نيز حتي در زمينه مديريت آب كشور پيش رو نگذاشته است و اين درحالي است كه مزيت هايي چون تامين انرژي از منابع فسيلي و انرژي هاي پاك ناشي از باد و خورشيد و ... مي توانست جايگزين سدسازي حداقل در اهداف تامين انرژي باشد. همچنين تقويت قناتها و ذخيره اب در زير زمين به جاي سطح زمين و جلوگيري از تبخير و ساير روش هاي پايدار مهار، هدايت و ذخيره سازي سيلابهاي فصلي همگي راهبردهاي سازگار با شرايط اقليمي و اقتصادي اجتماعي كشور بودند كه متاسفانه با فرصت سوزي هاي فراوان بخشي از اين مزيت ها ديگر بخش زيادي از قابليتهاي خود را از دست داده اند، از جمله دانش سنتي قنات كه كم كم به فراموشي سپرده شده و اين دانش بومي بهنگام سازي نشده است.
متاسفانه در حال حاضرسالانه 5 میلیارد مترمکعب از آب تجدید پذیر کشور در درياچه هاي پشت سدها تبخير مي شوند (معادل 20 برابر حجم مخزن سد اميركبير كرج) و اين درحالي است كه ساخت شتابزده سدها پيش از مطالعات جامع آبخیزها و اجراي برنامه هاي كاهش فرسايش و رسوب موجب كاهش امر مفيد سدها و پرشدن زود هنگام مخزن سد با رسوبات شوند. مثال بارز اين نوع نقيصه رسوبات انباشته شده در پشت سد سفيدرود مي باشد كه حجم زياد رسوبات وارده عمر مفيد ان را 30 سال كاهش داده است.
شايد بتوان مهمترين چالش سدسازي با زيست بوم هاي تالابي كشور را عدم رعايت حقابه تالابها از آب مهار شده در پشت سدها دانست. مثالهاي بارز اين چالشها در حال حاضر خشك شدن تالابهاي گاوخوني در پائين دست زاينده رود، درياچه اروميه، بختگان در پائين دست رودخانه هاي كر و سيوند، هامون جازموريان در حوزه رودخانه جيرفت، تالاب شادگان در پائين دست رودخانه مارون و بسياري از تالابهاي ديگر مثل پريشان در فارس، الاگل در گلستان، هامونها در سيستان، هورالعظيم در خوزستان و ..... مي باشد.
- طرح هاي انتقال آب بين حوزه اي
طرح هاي انتقال آب بين حوزه اي، پروژه هايي هستند كه زيست بوم هاي آبي و خشكي را در هر 3 منطقه برداشت، انتقال و مصرف تحت تاثير قرار مي دهد. هرچند اين نوع پروژه ها در برخي از مناطق جهان بويژه در كشور چين اجرا شده اند، ولي نتايج ناشناخته و عميق اين نوع پروژه ها باعث شده كه در راهبردهاي مديريت منابع آب به عنوان اخرين دستاويزها مورد استفاده قرار گيرد.
در كشور تعداد 19 پروژه درجه يك (اصلي) انتقال آب اجرا شده و يا در حال اجرا و مطالعه مي باشد كه مجموعا 4593 ميليون متر مكعب آب را منتقل خواهند كرد. تقريبا تمامي اين پروژه ها از مبدا مناطق كوهستاني و پرآب زاگرس و البرز به مقصد فلات مركزي ايران كه منطقه اي خشك و كم آب است مي باشد.
بارزترين آثار طرح هاي انتقال بين حوزه اي كشور در حوزه كارون ديده شده است، بطوريكه انتقالهاي متعدد غير اصولي آب از اين حوزه موجب گرديد آورد سالانه كارون بشدت كاهش يافته و در نتيجه غلظت الاينده ها و شوري آب اين رودخانه به حدي بالا برود كه در اوايل دهه 80 موجب بحرانهاي آب شرب براي آبادان و خرمشهر و آب كشاورزي براي كشت و صنعت هاي نيشكر خوزستان شود. كشت و صنعت هاي نيشكر خوزستان نيز كه به غلط شورابه هاي حاصل از خاكشويي مزارع را بدون هيچگونه تصفيه اي به كارون سرازير مي كردند، با كاهش آب رودخانه و افزايش شديد شوري آب، چاره كار را رها سازي بيش از 15 متر مكعب در ثانيه شورابه هزاران هكتار از مزارع به تالاب شادگان ديدند و تاسف بارتر اينكه اين رهاسازي آب به بخش آب شيرين اين تالاب منحصر به فرد صورت گرفته است.
در يك بررسي صورت گرفته مشخص گرديد كه در اثر اجراي پروژه انتقال آب بهشت آباد از سرشاخه هاي كارون به فلات مركزي، تنها در بخش تامين انرژي برقآبي و كشاورزي سالانه 1000 ميليارد تومان خسارت به حوزه كارون وارد مي شود.
اگر از بازخواني قانوني و حقوقي اقدامات صورت گرفته در اين حوزه صرف نظر كنيم، تنها تحليل هاي كارشناسي نشان مي دهد كه فقدان نگرش زيست بومي و حوزه اي در بر نامه هاي مديريت منابع آب موجب گرديده كه برداشت آب در بالادست حوزه باعث اخلال جدي در زيست بوم رودخانه كارون (بعلت تغيير در حجم، دما و شوري آب)، تغييرات اكولوژيكي ناخواسته در بخش آب شيرين تالاب شادگان، بحران آب شرب در شهرهاي پائين دست بويژه خرمشهر و ابادان، مشكلات كمبود آب در روستاهاي بالادست در محل هاي برداشت (نگارنده از افت شديد منابع آب زيرزميني روستاهاي اليگودرز كه محل برداشت آب يكي از پروژه هاي انتقال آب بودند گزارش مستند تهيه كرده است)، كاهش كيفيت چشم انداز در شهرهايي كه رودخانه كارون و شاخه هاي آن بخشي از مزيت زيبايي شناسي ان شهرها به حساب مي ايد بويژه شهر اهواز شده است.
البته تمام موارد فوق الذكر تنها خسارات انتقال بين حوزه اي در حوزه مبدا بوده و مشكلات حوزه مقصد و مسير انتقال از نوع ديگري مي باشد. در اغلب پروژه هاي انتقال آب، تونلها و كانالهاي حفر شده در طول مسير بسياري از سفره هاي آب زيرزميني را تخريب نموده و آبدهي انها را كاهش مي دهند.
نكته مهم در حوزه مقصد پروژه هاي انتقال آب اين است كه بر اساس اصول آمايش سرزمين و توسعه پايدار، ظرفيت برد و توان طبيعي سرزمين مهم ترين پارامتر محدود كننده و جهت دهنده توسعه در مناطق مختلف به حساب مي آيد. بنابر اين در مناطق خشك نه تنها كمبود بارش، بلكه شدت تبخير، خاك نارس و اغلب شور عوامل محدود كننده اصلي هستند و اين ساده انگاري است كه صرفا با تامين آب در اين مناطق، ظرفيت برد را افزايش داد.
بررسي هاي تاريخي نيز نشان مي دهند كه شهرها و ابادي ها و فعاليت هاي كشاورزي واقع در فلات مركزي ايران با رعايت اصول آمايش سرزمين و توسعه پايدار صدها سال در شرايط سخت محيطي دوام اورده و تمدنهاي باشكوهي را نيز خلق كرده اند (شهرهاي اصفهان و يزد و دانش قنات و بادگيرها). متاسفانه تكيه صرف به دانش هيدروليك و دسترسي به منابع مالي زياد بدون در نظر گرفتن ساير محدوديت هاي زيست بوم پذيرنده آب و جهت گيري هاي توسعه در اين مناطق موجب گرديده كه به علت تامين آب به ظاهر كم هزينه، توسعه بي رويه و خارج از ظرفيت در فلات مركزي اتفاق بيافتد. اين موضوع نه تنها تضمين پايداري توسعه در حوزه هاي پذيرنده نشده است بلكه در حال حاضر در حوزه زاينده رود كه بيشترين پروژه هاي انتقال آب را به خود ديده است، تمام بخش ها از كمبود آب رنج برده و هويت شهر اصفهان يعني زاينده رود در محل شهر خشك شده و تالاب گاوخوني در پائين دست حوزه كاملا خشك شده است. بخش كشاورزي نيز تعريف چنداني نداشته و از الودگي شديد و كمبود اب رنج مي برد.
البته اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه بيش از 90% ابهاي مهار شده در كشور صرف كشاورزي مي گردد كه متاسفانه بهره وري مناسبي نداشته و بخش قابل توجهي از ابهاي ارزشمند مهار شده در فرايندهاي مختلف كشاورزي نظير نوع و نحوه ابياري، الگوي كشت، وضعيت انبارداري و بازاريابي و واريته هاي مورد استفاده و ... هدر مي رود. بنابه اظهار كارشناسان ميزان بهره وري آب در بخش كشاورزي در ايران حدود 30% است كه اگر حتي اين عدد را خوشبينانه نيز در نظر نگيريم، باز از متوسط جهاني يعني حدود 50% فاصله زيادي داريم و اين در حالي است كه ايران يكي از مهم ترين قطبهاي كشاورزي دنيا بحساب مي آيد.
در حال حاضر اصلي ترين رقيب تالابها براي استفاده از ابهاي سطحي و زيرزميني بخش كشاورزي مي باشد، بطوريكه در دشتهاي حاشيه اي اغلب تالابها افت آب زيرزميني وجود داشته و تالابها را با چالش جدي كمبود آب مواجه مي سازند. به عنوان مثال 70% دشتهاي درياچه اروميه از نظر برداشت آب زيرزميني بيلان منفي داشته و براي برداشت بيش از اين ممنوعه اعلام شده اند. همه حوزه هاي اصلي با بيلان منفي مواجه بوده و مجموعا نزديك به 7 ميليارد متر مكعب كسري را نشان مي دهند. در اين ميان شدت بحران در حوزه درياچه اروميه بيش از ساير حوزه ها بوده و به تنهايي نزديك به نيمي از كسري مخزن آبهاي زيرزميني را به خود اختصاص داده است.
- عوامل مديريتي تالابها
با توجه به عوامل پيش گفته در اين فصل، چنين مي توان نتيجه گرفت كه مديريت تالابها با پيچيدگي مضاعفي مواجه است. براي دستيابي به نقاط قوت و ضعف مديريت تالابها در كشور ابتدا لازم است مشكلات و موانع موجود را كه در بخشهاي قبلي نيز به تفضيل به انها پرداخته شده است جمع بندي و تحليل نمود. نمودار مشكلات مديريت تالابهاي كشور را بسان يك درخت نشان مي دهد. در اين درخت ريشه مشكلات فقر اقتصادي، جهل علمي و فرهنگي و طمع ورزي تشخيص داده شده و محصول نهايي آن نه تنها تضعيف تنوع زيستي تالابهاي كشور، بلكه نابساماني هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بوده است.
مشكلات تالابهاي ايران
در مقياس و معيارهاي مديريتي شايد بتوان محورهاي زير را به عنوان موانع عمده تضعيف كننده مديريت خردمندانه تالابها برشمرد:
- مشكلات ناشي از ضعف قوانين و مقررات حمايتي كه اغلب از بهنگام نبودن قوانين با توجه به جايگزيني رويكردهاي نوين بجاي روش هاي سنتي مديريتي بروز مي نمايد.
- وجود قوانين و مقررات موازي كه همزمان تعاريف موازي و گاها متناقض از يك موضوع تالابي و يا اعطاء مسئوليت هاي موازي براي يك موضوع خاص به دستگاههاي مختلف ارائه مي دهد.
- وجود ساختارهاي متعدد و ناهماهنگ تصميم گير در دستگاههاي دولتي و ساير ارگانها؛
- اجراي تصميمات خارج از برنامه و في المجلس بدون ارزيابي كامل پيامدهاي آن،
- فقدان مكانيسم هاي اخذ نظر مشاركتي مردم و بويژه ذي نعان تالاب در زمان تنظيم مقررات و اجراي برنامه ها و پروژه ها،
- فقدان مكانيسم هاي مناسب سنجش ارزش اقتصادي منابع زيست بوم بويژه در هنگام تنظيم بيلان اقتصادي پروژه هاي توسعه؛
- كمبود تخصص هاي مورد نياز تالابها در ميان مديران و كارشناسانو ساير تصميم گيران؛
- وجود ساختارهاي سازماني ناكافي و ناكارآمد مسئول در زمينه تالابها؛
- كمبود ارتباط سيستميك با سازمانهاي تخصصي بين المللي؛
- ناكارآمدي سيستم پشتيباني مالي پروژه هاي تالابي و كمبود منابع مالي لازم؛
- فقدان برنامه منسجم و بلند مدت و رويكرد به بر نامه هاي كوتاه مدت و زودبازده؛
- ناكارامدي نظامهاي نظارتي و فقدان شاخص هاي معتبر ارزيابي ميزان دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده؛
- مزيت هاي نسبي كشور براي ايجاد پايداري در تالابها
كشور براي تغيير روندهاي منفي موجود در محيط هاي تالابي و اتخاذ رويكردهاي خردمندانه و سازگار با محيط طبيعي و اقتصادي اجتماعي كشور داراي مزيتهاي نسبي است كه اين مزيت ها بطور خلاصه عبارتند از:
- پيشينه بسيار غني تاريخي كشور در همزيستي با طبيعت و سازگاري با محدوديت هاي اقليمي و ... مثل مديريت منابع آب زيرزميني و سطحي در مناطق خشك و استفاده از معماري سازگار با اقليم و مهندسي پيشرفته در اجراي سازه هاي آبي؛
- اعتقادات ديني بسيار غني همه اديان موجود در كشور در خصوص احترام به مظاهر خلقت؛
- وجود منابع نفت و گاز فراوان كه مي تواند جايگزين مناسبي براي سوخت چوب باشد و منابع مالي كافي جهت عمليات احيايي تالابها در اختيار مي گذارد.
- وجود دانشگاهها و مراكز پژوهشي متعدد در كشور كه پشتوانه نرم افزاري لازم براي استقرار رويكردهاي جديد و دانش محور را فراهم مي كند.
- عضويت كشور در سازمانهاي تخصصي بين المللي مرتبط با تالاب بويژه كنوانسيون رامسر.
- وجود حساسيت زياد نسبت به حفظ تالابها در بين مردم بويژه سازمانهاي مردم نهاد محيط زيستي و پيگيري جدي مسائل تالابهاي كشور
منبع : نوشته های دکتر مسعود باقرزاده کارشناس تالاب ها
در مقياس و معيارهاي مديريتي شايد بتوان محورهاي زير را به عنوان موانع عمده تضعيف كننده مديريت خردمندانه تالابها برشمرد:
- مشكلات ناشي از ضعف قوانين و مقررات حمايتي كه اغلب از بهنگام نبودن قوانين با توجه به جايگزيني رويكردهاي نوين بجاي روش هاي سنتي مديريتي بروز مي نمايد.
- وجود قوانين و مقررات موازي كه همزمان تعاريف موازي و گاها متناقض از يك موضوع تالابي و يا اعطاء مسئوليت هاي موازي براي يك موضوع خاص به دستگاههاي مختلف ارائه مي دهد.
- وجود ساختارهاي متعدد و ناهماهنگ تصميم گير در دستگاههاي دولتي و ساير ارگانها؛
- اجراي تصميمات خارج از برنامه و في المجلس بدون ارزيابي كامل پيامدهاي آن،
- فقدان مكانيسم هاي اخذ نظر مشاركتي مردم و بويژه ذي نعان تالاب در زمان تنظيم مقررات و اجراي برنامه ها و پروژه ها،
- فقدان مكانيسم هاي مناسب سنجش ارزش اقتصادي منابع زيست بوم بويژه در هنگام تنظيم بيلان اقتصادي پروژه هاي توسعه؛
- كمبود تخصص هاي مورد نياز تالابها در ميان مديران و كارشناسانو ساير تصميم گيران؛
- وجود ساختارهاي سازماني ناكافي و ناكارآمد مسئول در زمينه تالابها؛
- كمبود ارتباط سيستميك با سازمانهاي تخصصي بين المللي؛
- ناكارآمدي سيستم پشتيباني مالي پروژه هاي تالابي و كمبود منابع مالي لازم؛
- فقدان برنامه منسجم و بلند مدت و رويكرد به بر نامه هاي كوتاه مدت و زودبازده؛
- ناكارامدي نظامهاي نظارتي و فقدان شاخص هاي معتبر ارزيابي ميزان دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده؛
- مزيت هاي نسبي كشور براي ايجاد پايداري در تالابها
كشور براي تغيير روندهاي منفي موجود در محيط هاي تالابي و اتخاذ رويكردهاي خردمندانه و سازگار با محيط طبيعي و اقتصادي اجتماعي كشور داراي مزيتهاي نسبي است كه اين مزيت ها بطور خلاصه عبارتند از:
- پيشينه بسيار غني تاريخي كشور در همزيستي با طبيعت و سازگاري با محدوديت هاي اقليمي و ... مثل مديريت منابع آب زيرزميني و سطحي در مناطق خشك و استفاده از معماري سازگار با اقليم و مهندسي پيشرفته در اجراي سازه هاي آبي؛
- اعتقادات ديني بسيار غني همه اديان موجود در كشور در خصوص احترام به مظاهر خلقت؛
- وجود منابع نفت و گاز فراوان كه مي تواند جايگزين مناسبي براي سوخت چوب باشد و منابع مالي كافي جهت عمليات احيايي تالابها در اختيار مي گذارد.
- وجود دانشگاهها و مراكز پژوهشي متعدد در كشور كه پشتوانه نرم افزاري لازم براي استقرار رويكردهاي جديد و دانش محور را فراهم مي كند.
- عضويت كشور در سازمانهاي تخصصي بين المللي مرتبط با تالاب بويژه كنوانسيون رامسر.
- وجود حساسيت زياد نسبت به حفظ تالابها در بين مردم بويژه سازمانهاي مردم نهاد محيط زيستي و پيگيري جدي مسائل تالابهاي كشور
منبع : نوشته های دکتر مسعود باقرزاده کارشناس تالاب ها
باتلاق جازْموریان
باتلاق جازْموریان، یا جَزْموریان، حوضهای آبریز و دریاچهای به همین نام در جنوب شرقی ایران درجنوب کوه شاهسواران کرمان واقع شدهاست. حوضهٔ آبریز جازموریان با وسعـت ۶۹ هزار و۶۰۰ کیلومتر مربع، از لحاظ تقسیمبندی بخشی از حوضهٔ مسدود میانی ایران به شمار میآید. نیمـهٔ باختری این حوضـه بـه وسعت ۳۵۶۰۰ کیلومتر مربع در استان کرمان، و نیمهٔ خاوری آن به وسعـت ۰۰۰‘۳۴ کیلومتر مربع دراستان سیستان و بلوچستان جای دارد. دشتهای حاصلخیز جیرفت، فاریاب و رودبار جنوب در استان کرمان، و دشتهای ایرانشهر، بمپور، سردگان، دلگان، سرتختی و خاسپکه در استان سیستان و بلوچستان در محدودهٔ این حوضهٔ آبریز واقعاند. بعضی از این دشتها مانند دشت جیرفت و رودبار از مساعدترین نقاط فلات ایران برای کشت گیاهان گرمسیری به شمار میآیند. حوضهٔ آبریز جازموریان از شمال توسط کوههایلالهزار، جبال بارز و کوه شهسواران از حوضهٔ آبریز کویر لوت، و از جنوب توسط رشته کوههای زاگرس (کوههای بشاگرد) از حوضهٔ آبریز دریای عمان و خلیج فارس جدا میشود. حدود ۱۶۰‘۳۴ کیلومتر مربع از اراضی این حوضه را مناطق کوهستانی، و حدود ۴۰۰‘۳۲ کیلومتر مربع آن را دشتهـا و کوهپایـهها، و حـدود ۰۰۰‘۳ کیلومتر مربع باقیمانده را باتلاقها و شورهزارها تشکیل میدهد. به سبب فقدان پوشش گیاهی مناسب در اراضی حوضه، به هنگام بارندگی سیلابهای شدیدی به راه میافتد که باعث میگردد تا آبهای حاصل از بارندگی کمتر در زمین نفوذ کند و از سوی دیگر فرسایش شدید خاک نیز زیانهای بسیاری به بار میآورد.در اصطلاح محلی پوشش گیاهی را جاز مینامند و انبوهی و کثرت آن را موریان میگویند. به همین سبب، این ناحیه به «جازموریان» معروف شده است.هَلیل رود و رود بمپور و چشمه عروس به این باتلاق وارد میشوند. اوّلی از کوههای کرمان سرچشمه میگیرد وپس از آبیاری جیرُفت به باتلاق میپیوندد ودوّمی از مشرق بلوچستان به سوی مشرق باتلاق جاری است و سومی از کوه لاله زار سرچشمه گرفته و بعد از آبیاری مزرعههای رابر به این باتلاق میریزد.در حوضهٔ آبریز جازموریان آب همهٔ رودخانهها و مسیلها به هامونِ (دریاچهٔ) جازموریان میریزد. بخش عمدهای از زهکشی حوضـه را دو رودخانهٔ دائمی هلیل رود و بمپور به عمل میآورند. افزون بر این دو رودخانه، شماری آبراهه نیز وجود دارد که آب آنها مستقیماً وارد هامون جازموریان میشوند. در این حوضه ۹۱ رودخانهٔ کوچک و بزرگ جریان دارد که هلیلرود بزرگترین آنها ست. حجم آب این رودخانه بستگی به ذوب شدن برفهای انباشته شده در کوههای استان کرمان و ریزش باران دارد. کمبود ریزشهای جوی و بالا بودن درجهٔ حرارت و میزان تبخیر، دیگر رودهای این حوضه را به صورت رودهای کمآب فصلی و خشکرود و مسیل درآوردهاست. آب و هوای این منطقه به شدت متأثر از ارتفاع از سطح دریا و عرض جغرافیایی است و جزو اقلیمهای بیابانی به شمار میآید. بلندترین نقطهٔ حوضه که در دیوارههای کوهستانـی شمال آن واقع است، حدود ۴۰۰‘۴ متر از سطح دریا ارتفاع دارد؛ این ارتفاع در چالهٔ جازموریان در نواحی مرکزی به حدود ۳۵۰ متر کاهش مـییابد و از آنجا مجـدداً در جهت جنوب بـر ارتفـاع اراضی افزوده میشود تا آنکه به بلندیهای بشاگرد ختم میشود.میزان بارش سالانه در بلندیهای شمال حوضهٔ جازموریان میان ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیمتر در نوسان است، در حالیکه در بخش گسترده و پست جنوبی میزان بارش از حدود ۱۰۰ میلیمتر در سال تجاوز نمیکند. هرچند حوضهٔ آبریز جازموریان از لحاظ هیدرولوژیکی ایران بخشی از حوضهٔ آبریز مرکزی ایران است، اما از لحاظ اقلیمشناسی به علت دریافت رطوبت نسبی فراوان از دریای عمان، دارای شرایطی استثنایی و مستقل از نواحی مرکزی ایران است؛ به همین علت با وجود محدودیت بارشهای جوی و گرمای توانفرسا و تبخیر سالانهٔ بسیار بالا ــ که در بعضی نواحی بیش از ۵۰۰‘۴ میلیمتر است ــ این حوضه از نظر امکان احیا و بازسازی و بهرهبرداری از منابع طبیعیِ تجدید شونده از امکانات مناسبی برخوردار است و به هیچوجه با دیگر حوضههای مرکزی ایران قابل مقایسه نیست. در بخش مرکزی حوضهٔ آبریز جازموریان در حد فاصل استانهای کرمان و سیستان و بلوچستان حفرهٔ بیضی شکلی وجود دارد که مقصد همهٔ آبهای سطحی این حوضه به سوی آن جریان دارد و به آن هامون یا دریاچهٔ جازموریان میگویند. وسعت هامون جازموریان به طور قابل ملاحظهای در فصلهای مختلف سال متفاوت است و معمولاً در اواخر تابستان و یا اوایل پاییز خشک میگردد و به علت شیب کم دریاچه، کوچکترین تغییر در حجم آبِ آن در سطح وسیعی منعکس میشود. سطح هامـون جازموریان در مواقعِ پرآبـی به حدود ۳۰۰‘۳ کیلومترمربع، و درازای آن بـه حـدود ۱۰۰ کیلومتر و پهنـای آن بـه بیش از ۴۵ کیلومتر مـیرسد. آب هامون جازمـوریان برخلاف دیگـر هامونهـای بستهٔ درونی ایران چندان شور نیست. علت این امر را فرورفتن آب و ساکن نماندن آن در دریاچه دانستهاند. بستر دریاچه از قلوه سنگ و لایههای شنـی و آهکی ساخته شدهاست که در نفوذ آب به منابع آبهای زیرزمینـی کمک میکند. منطقهٔ دریاچه که سواحل آن پیوسته در تغییر است، دارای زمینهای باتلاقی و لجنزار است؛ گیاهان آن کم است و فقط بعضی تپههای پوشیده از بوته و خار در آن دیده میشود. برپایهٔ پژوهشهای زمینشناسان، هامون جازموریان در دورههای اخیر زمینشناسی مسدود شدهاست و تا پیش از آن، آب رودخانههای هلیلرود و بمپور به دریای عمان میریخته است؛ اما چینخوردگی زمین که بر اثر فرو رانشِ پوستهٔ اقیانوسی عمان در شمال مکران صورت گرفته، این منطقه را مسدود ساخته، و آنرا به صورت هامون کنونی درآورده است؛ در نتیجه، دو رود نامبرده محل جدیدی برای آبهای خود یافته، و دریاچهٔ جازموریان را تشکیل دادهاند.در حاشیه جاز آثار زندگی در دوران باستان و قبل از میلاد مشاهده می شود که تپه باستانی در روستای زیارت میرمقداد یکی از نشانه های حیات در دوران باستان و مکانی پیشرفته در جازموریان بوده که تامین نیازهایش را قلاع کارگاهی مجاورش برعهده داشته اند. بومیان خود اعتقاد دارند نام قدیمی منطقه زِگِردی به معنای مکانی بزرگ و بدون پوشش در میان جنگل یا پوشش گیاهیست و در قدیم یکی از مقرهای میرچاکر رند یکی از شاهان مَکُران بوده که بیشتر به کشاورزی اختصاص داشته است. بطور کلی حوزه جازموریان از عهد باستان مکانی مهم برای کشاورزی و دامداری و تجارت بوده است.
۱۳۹۵ بهمن ۲۵, دوشنبه
شهردار جیرفت : اسکیمو فروش دیروز و زیرگذر ساز امروز
مهندس امان الله مختاری شهردار جیرفت نوشت: زنده باد آن کس که جیرفت را بهشت چهار فصل نامید و آن را کُنام شیران و پلنگان خواند ،از صلابت و استواریش در فراز و نشیب روزگار سخن راند و برایش نام دروازه تمدن جهان را انتخاب کرد.
در ۲۰/۵/۴۸ در خانواده ای فقیر و پابرهنه دیده به جهان گشودم . آنطور که می گویند شانس درستی هم نداشتم زیرا از حداقل های زندگی محروم بودیم .
در مدرسه پهلوی یا وحدت کنونی دوران ابتدایی را در جوار کسانی گذراندم که پدرانشان، فرماندار، شهردار، رئیس و در یک کلمه کسانی بودند که دستشان به دهانشان می رسید .
کفش ها و لباس هایشان فاخر بود، ولی لباس من شلوار کُردی و کفشم دمپایی بود اما همتم در همان زمان از آنها بیشتر بود چرا که با فروختن آب یخ و اسکیمو فروشی مخارج زندگی ام را مهیا می کردم .
دبستان تمام شد و به مدرسه راهنمایی رازی یا شهید فاریابی کنونی رفتم .این دوران برایم سخت تر بود چرا که منبع درآمد پایداری در خانواده نداشتم و از طرفی نوجوانی با شلاق غرور بر جسم و روحم می نواخت و مرا چون چوب پنبه ای در امواج زندگی حیران کرده بود .
تا روزی از روزها از وانت سیمرغی که بلندگویی بر آن بود ونوحه «سوی دیار عاشقان» را می خواند زندگی ام تغییر صدوهشتاد درجه ای کرد و دلباخته دیار عاشقان شدم و در تاریخ ۱۵/۹/۶۳ به جبهه اعزام شدم .
رفت و برگشت هایم به دیار خوبان باعث شده بود تا سایر همسن و سالانم نیز همراهی ام کنند و برای خودمان انجمنی تشکیل داده بودیم و حال و هوایی داشتیم که قابل وصف نیست فقط خودمانی بگویم آنان که رفتند از ما نبودند آنها امانتی بودند که انگار فقط برای آن روزها به دنیا آمده بودند .
در عملیات ها بسی دست به دامان شهداء شدیم برای وصال و عاقبت بخیری ولی افسوس! خلاصه سالها گذشته است وهم اکنون گاهگاهی در خواب حال و هوایی پیدا می کنم و روز بعد را در پکری و بی حوصلگی بسر می برم ،این پکری و بی حوصلگی را شاید خیلی ها موجی بدانند البته هرچه از دوست رسد نیکوست و خدا آگاه بر قلب هاست
با این حال در این آمد و شدها از درس غافل نبودم . از دبیرستان امیر کبیر جیرفت در رشته ریاضی فیزیک راهی دانشگاه شیراز شدم.
این روزها همراه و همدمم جز بغض و اندوه و آه نبود و کسی درکم نمی کرد و برایم دل نمی سوزاند از اول ترم تا آخر ترم فقط یکبار به جیرفت می آمدم .و البته آخرین بار پس از ۱۴ ماه به جیرفت آمدم.
عاقلان فکر کنند که چرا در اوج جوانی چنین بودم .
جوانی را در فاصله زمانی جنگ بسیار در اوج و قبل و بعد از آن را در حضیض گذراندم تا اینکه در رشته مهندسی عمران از دانشگاه شیراز فارغ التحصیل شدم و راهی شهرم جیرفت گردیدم .
بواسطه عدم حامی مدتی را به تابلو سازی مشغول شدم و پس از آن راهی مناطق کرمان – بردسیر –گشمیران- انگهران و ریگ آباد شدم ولی همیشه در آرزوی نوکری مردم شهرم جیرفت بودم.
در دوران شهرداری آقای حمدالله محمدی به این شهرداری آمدم ولی مورد خشم و غضب بودم، نظراتم را قبول نداشتند و در بدنه مدیریت شهری جای نگرفتم.
پس از آن دوره ی شهرداری محمد سلطانی رسید که ابتدا گریزان از من بود و بعد ها با سفارش ها و اما و اگر های بسیاری وارد بدنه مدیریت شهری شدم و در مدت کوتاهی نوکری خود را اثبات نمودم.
ولی بعد از مدتی از شهرداری به اداره مسکن و شهرسازی رفتم تا در حال و هوایی دیگر خدمت کنم اما چه حاصل که توانم فوق العاده بود ولی میدان کاری نبود.
خلاصه دست حق از طریق مردان بی ادعایش برایم شهرداری جیرفت را رقم زد که گمشده خودم را یافتم .
سختی ها بسیار بود بگذار نگویم،چرا که شاید اشکی بر گونه ای جاری شود یا انگشت حسرتی به دندان گرفته شود یا باعث تاسف و شرمساری کسی یا کسانی شود.
در سه سال اول شهرداری مرد و مردانه با پرسنل زحمتکش شهرداری حقیقتا با سختی ها جنگیدیم و گره های کور را باز کردیم وددست اندر کاران گذشته را بخاطر بی توجهی و کارشکنی نقره داغ کردیم ولی افسوس بعد از مدتی حملات شب نامه ای و دیوار نویسی، تخریب در فضاهای مجازی، شعار نویسی بر روی در و دیوار منزل شخصی و درگیری های فیزیکی در ده ها مرحله شروع شد که لطف پروردگار با من بود.
گزارشات ناجوانمردانه وغیره را به من و پرسنل زحمتکش شهرداری بستند. اوج بی مهری ها از زمان کلنگ زنی زیرگذر حجر بن عدی (ره) شروع شد که کاملا زمین گیر شدیم به طوری که هر وقت از کرمان به جیرفت می آمدم از گردنه سربیژن تا گدار امیرالمومنین (ع) حداقل با سرعت صد کیلومتر سرازیر می شدم تا شاید قصه من هم در لابه لای آهن پاره ها تمام شود تا اگر احیانا جای کسی را تنگ کردم ، باز شود و دوباره بتوانند بر صندلی و میزی تکیه کنند که من برای آن پشیزی ارزش قائل نبوده ، نیستم و نخواهم بود.
خدای سبحان و مهدی موعود(عج) را به شهادت می گیرم که گردان من از مظلومترین گردان ها است .
افراد این گردان همه پا برهنه ،مظلوم ،خدوم ،زحمتکش، بلا دیده ،فروتن و خدمتگزار واقعی مردمند .
ولی چه کنیم که تاریخ همیشه تکرار می شود . امام حسین(ع) را فقط در سال ۶۱ هجری در کربلا نکشتند بلکه هرجا مظلومی را دیدید که به واسطه ی حقش کشته می شود حسین زمان و مظلوم است، و آن کس در برابر دژخیم ایستاده است، بدانید که خون حسین(ع) در رگ هایش جاری و ساری است .
با این وجود امروز طیف مدیرانی که در شهرداری کار می کنند بخاطر خدا و ارزش ها متحمل هرگونه خسران و زیانی هستند که برای این قشر تحمل این سختی ها از عسل هم شیرین تر است و از خدای سبحان می خواهم که در قیامت بر ما لطف فرماید .
آری زیرگذر حجربن عدی(ره) که طول آن ۵۶۰ متر وعرض آن ۹ متر است و عرشه آن نهصد متر مربع می باشد ، با اعتباری قریب به هشتاد میلیارد ریال که سی میلیارد ریال آن از محل کمک های دولتی و پنجاه میلیارد ریال نیز آن از عوارض مردم شریف بود که به دست توانای مهندسین شهرداری خاصه عزیزان زحمتکش شرافت مسلمی، عطا کمالی، یحیی سلیمانی، محمد پیام، حسین رودباری، برادران عزیز معصومی و خلاصه به همت همه مهندسین و پرسنل خدوم و زحمتکش شهرداری پس از سه و نیم سال در ۲۲ بهمن ۹۵ با حضور بزرگان شهر افتتاح و مورد استفاده قرار گرفت .
بگذریم زمستان گذشت ولی زغال ها هنوز رو سیاهند. برای زغال چه فرقی می کند که زمستان باشد یا تابستان یا به عبارتی نه آفتاب یاوه گویان از این داغتر می شود و نه قنبر که ما باشیم از این سیاهتر.
بگذاریم و بگذریم تا دیگران قضاوت کنند که چه کسانی با خضوع ، خشوع و بی منت کار کردند و سپر تیرهای بلا شدند تا شهرشان آباد شود.اگر خطایی هم کردند به مصداق آن بیت زیباست :
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
چه بهای سنگینی که پرداخت نکردیم و چه شب ها که دست به دامان شهدا نشدیم و چه روزهای سختی که خدا را به شهدا قسم دادیم که خدایا ما را بخاطر شهدا اگر خطایی هم کردیم ببخش و پروژه ما را به اتمام برسان.
در سخت ترین روزها به محضر حاج آقا کرمی امام جمعه محترم جیرفت رسیدم و از نابسامانی و گره کارها به ایشان التماس دعا گفتم ایشان در چند کلمه فرمود: اگر برای خدا باشد تمام می شود . آری برای خدا بود که تمام شد.
اگر کاری به اتمام رسید بدانید که برای خدا بود و چون او بهترین پشتیبانان است آن را تمام می کند.
شایسته می دانیم از عنایت امام جمعه محترم،نماینده محترم مردم جیرفت و عنبرآباد،اعضای محترم شورای تامین ، اعضای محترم شورای شهر، فرماندار محترم، اعضای محترم شورای اداری، اصناف و بازاریان و شهروندان فهیم جیرفت با نهایت احترام، قدردانی و سپاسگزاری کنم و حقیقتا باید به پیمانکاران صبور جیرفتی جناب حاج ماشاالله سعیدی و فرزندان، حاج زمان جلالی و فرزندان و حاج عباس دهدشتی و فرزندان درود فرستاد و قدردانی کرد.
مردم شریف و نجیب جیرفت به شهادت احد صمد می گویم که شورای شهر در این دو دوره یعنی دوره سوم و چهارم همواره مورد تهاجم یاوه گویانی بوده است که تشنه قدرتند نه شیفته ی خدمت ولی احسنت که با درایت ،شعور و هم اندیشی با سکوت و عمل دهان آنها را بستند و قضاوت را به شما واگذار کردند.
باور کنید میدان داری به تخصص و تعهد تنها نیست . میدان داری به ایمان و تجارب ارزشمند چندین ساله است ، به صبر و حوصله و فکوری است. میدان داری به غوغا سالاری و به دیگران نازیدن نیست به شایسته سالاری و متکی به خود بودن است.
تاریخ جیرفت این دو دوره شورای شهر یعنی دوره سوم و چهارم را از یاد نخواهد برد چرا که درتحریم های مختلف داخلی و خارجی لحظه ای غفلت نورزیدند و خدمت به مردم را برای خود افتخاری بس بزرگ می دانند .
لازم به ذکر است که در طی هفت سال شهرداری، فقط دوبار به تهران و پنج بار به کرمان رفتم مثل دیگران سفرهای خارجی نرفتم ، نه خودم و نه خانواده ام از هیچ مزیتی استفاده نکردیم .
مردم شریف و نجیب جیرفت، خدا را شاهد می گیرم اگر سد راهم نشده بودند خدمات ارزنده تری نیز ارائه می دادیم . باشد که خدای حکیم حق ما را از کسانی که ظلم کردند بستاند. گرچه ما معتقدیم که اگر دیر گیر است ولی سخت گیر است . به امید آن روز
بنده ی کمترین ،امان الله تراکمه مختاری
منبع: نشریه عبور
در ۲۰/۵/۴۸ در خانواده ای فقیر و پابرهنه دیده به جهان گشودم . آنطور که می گویند شانس درستی هم نداشتم زیرا از حداقل های زندگی محروم بودیم .
در مدرسه پهلوی یا وحدت کنونی دوران ابتدایی را در جوار کسانی گذراندم که پدرانشان، فرماندار، شهردار، رئیس و در یک کلمه کسانی بودند که دستشان به دهانشان می رسید .
کفش ها و لباس هایشان فاخر بود، ولی لباس من شلوار کُردی و کفشم دمپایی بود اما همتم در همان زمان از آنها بیشتر بود چرا که با فروختن آب یخ و اسکیمو فروشی مخارج زندگی ام را مهیا می کردم .
دبستان تمام شد و به مدرسه راهنمایی رازی یا شهید فاریابی کنونی رفتم .این دوران برایم سخت تر بود چرا که منبع درآمد پایداری در خانواده نداشتم و از طرفی نوجوانی با شلاق غرور بر جسم و روحم می نواخت و مرا چون چوب پنبه ای در امواج زندگی حیران کرده بود .
تا روزی از روزها از وانت سیمرغی که بلندگویی بر آن بود ونوحه «سوی دیار عاشقان» را می خواند زندگی ام تغییر صدوهشتاد درجه ای کرد و دلباخته دیار عاشقان شدم و در تاریخ ۱۵/۹/۶۳ به جبهه اعزام شدم .
رفت و برگشت هایم به دیار خوبان باعث شده بود تا سایر همسن و سالانم نیز همراهی ام کنند و برای خودمان انجمنی تشکیل داده بودیم و حال و هوایی داشتیم که قابل وصف نیست فقط خودمانی بگویم آنان که رفتند از ما نبودند آنها امانتی بودند که انگار فقط برای آن روزها به دنیا آمده بودند .
در عملیات ها بسی دست به دامان شهداء شدیم برای وصال و عاقبت بخیری ولی افسوس! خلاصه سالها گذشته است وهم اکنون گاهگاهی در خواب حال و هوایی پیدا می کنم و روز بعد را در پکری و بی حوصلگی بسر می برم ،این پکری و بی حوصلگی را شاید خیلی ها موجی بدانند البته هرچه از دوست رسد نیکوست و خدا آگاه بر قلب هاست
با این حال در این آمد و شدها از درس غافل نبودم . از دبیرستان امیر کبیر جیرفت در رشته ریاضی فیزیک راهی دانشگاه شیراز شدم.
این روزها همراه و همدمم جز بغض و اندوه و آه نبود و کسی درکم نمی کرد و برایم دل نمی سوزاند از اول ترم تا آخر ترم فقط یکبار به جیرفت می آمدم .و البته آخرین بار پس از ۱۴ ماه به جیرفت آمدم.
عاقلان فکر کنند که چرا در اوج جوانی چنین بودم .
جوانی را در فاصله زمانی جنگ بسیار در اوج و قبل و بعد از آن را در حضیض گذراندم تا اینکه در رشته مهندسی عمران از دانشگاه شیراز فارغ التحصیل شدم و راهی شهرم جیرفت گردیدم .
بواسطه عدم حامی مدتی را به تابلو سازی مشغول شدم و پس از آن راهی مناطق کرمان – بردسیر –گشمیران- انگهران و ریگ آباد شدم ولی همیشه در آرزوی نوکری مردم شهرم جیرفت بودم.
در دوران شهرداری آقای حمدالله محمدی به این شهرداری آمدم ولی مورد خشم و غضب بودم، نظراتم را قبول نداشتند و در بدنه مدیریت شهری جای نگرفتم.
پس از آن دوره ی شهرداری محمد سلطانی رسید که ابتدا گریزان از من بود و بعد ها با سفارش ها و اما و اگر های بسیاری وارد بدنه مدیریت شهری شدم و در مدت کوتاهی نوکری خود را اثبات نمودم.
ولی بعد از مدتی از شهرداری به اداره مسکن و شهرسازی رفتم تا در حال و هوایی دیگر خدمت کنم اما چه حاصل که توانم فوق العاده بود ولی میدان کاری نبود.
خلاصه دست حق از طریق مردان بی ادعایش برایم شهرداری جیرفت را رقم زد که گمشده خودم را یافتم .
سختی ها بسیار بود بگذار نگویم،چرا که شاید اشکی بر گونه ای جاری شود یا انگشت حسرتی به دندان گرفته شود یا باعث تاسف و شرمساری کسی یا کسانی شود.
در سه سال اول شهرداری مرد و مردانه با پرسنل زحمتکش شهرداری حقیقتا با سختی ها جنگیدیم و گره های کور را باز کردیم وددست اندر کاران گذشته را بخاطر بی توجهی و کارشکنی نقره داغ کردیم ولی افسوس بعد از مدتی حملات شب نامه ای و دیوار نویسی، تخریب در فضاهای مجازی، شعار نویسی بر روی در و دیوار منزل شخصی و درگیری های فیزیکی در ده ها مرحله شروع شد که لطف پروردگار با من بود.
گزارشات ناجوانمردانه وغیره را به من و پرسنل زحمتکش شهرداری بستند. اوج بی مهری ها از زمان کلنگ زنی زیرگذر حجر بن عدی (ره) شروع شد که کاملا زمین گیر شدیم به طوری که هر وقت از کرمان به جیرفت می آمدم از گردنه سربیژن تا گدار امیرالمومنین (ع) حداقل با سرعت صد کیلومتر سرازیر می شدم تا شاید قصه من هم در لابه لای آهن پاره ها تمام شود تا اگر احیانا جای کسی را تنگ کردم ، باز شود و دوباره بتوانند بر صندلی و میزی تکیه کنند که من برای آن پشیزی ارزش قائل نبوده ، نیستم و نخواهم بود.
خدای سبحان و مهدی موعود(عج) را به شهادت می گیرم که گردان من از مظلومترین گردان ها است .
افراد این گردان همه پا برهنه ،مظلوم ،خدوم ،زحمتکش، بلا دیده ،فروتن و خدمتگزار واقعی مردمند .
ولی چه کنیم که تاریخ همیشه تکرار می شود . امام حسین(ع) را فقط در سال ۶۱ هجری در کربلا نکشتند بلکه هرجا مظلومی را دیدید که به واسطه ی حقش کشته می شود حسین زمان و مظلوم است، و آن کس در برابر دژخیم ایستاده است، بدانید که خون حسین(ع) در رگ هایش جاری و ساری است .
با این وجود امروز طیف مدیرانی که در شهرداری کار می کنند بخاطر خدا و ارزش ها متحمل هرگونه خسران و زیانی هستند که برای این قشر تحمل این سختی ها از عسل هم شیرین تر است و از خدای سبحان می خواهم که در قیامت بر ما لطف فرماید .
آری زیرگذر حجربن عدی(ره) که طول آن ۵۶۰ متر وعرض آن ۹ متر است و عرشه آن نهصد متر مربع می باشد ، با اعتباری قریب به هشتاد میلیارد ریال که سی میلیارد ریال آن از محل کمک های دولتی و پنجاه میلیارد ریال نیز آن از عوارض مردم شریف بود که به دست توانای مهندسین شهرداری خاصه عزیزان زحمتکش شرافت مسلمی، عطا کمالی، یحیی سلیمانی، محمد پیام، حسین رودباری، برادران عزیز معصومی و خلاصه به همت همه مهندسین و پرسنل خدوم و زحمتکش شهرداری پس از سه و نیم سال در ۲۲ بهمن ۹۵ با حضور بزرگان شهر افتتاح و مورد استفاده قرار گرفت .
بگذریم زمستان گذشت ولی زغال ها هنوز رو سیاهند. برای زغال چه فرقی می کند که زمستان باشد یا تابستان یا به عبارتی نه آفتاب یاوه گویان از این داغتر می شود و نه قنبر که ما باشیم از این سیاهتر.
بگذاریم و بگذریم تا دیگران قضاوت کنند که چه کسانی با خضوع ، خشوع و بی منت کار کردند و سپر تیرهای بلا شدند تا شهرشان آباد شود.اگر خطایی هم کردند به مصداق آن بیت زیباست :
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
چه بهای سنگینی که پرداخت نکردیم و چه شب ها که دست به دامان شهدا نشدیم و چه روزهای سختی که خدا را به شهدا قسم دادیم که خدایا ما را بخاطر شهدا اگر خطایی هم کردیم ببخش و پروژه ما را به اتمام برسان.
در سخت ترین روزها به محضر حاج آقا کرمی امام جمعه محترم جیرفت رسیدم و از نابسامانی و گره کارها به ایشان التماس دعا گفتم ایشان در چند کلمه فرمود: اگر برای خدا باشد تمام می شود . آری برای خدا بود که تمام شد.
اگر کاری به اتمام رسید بدانید که برای خدا بود و چون او بهترین پشتیبانان است آن را تمام می کند.
شایسته می دانیم از عنایت امام جمعه محترم،نماینده محترم مردم جیرفت و عنبرآباد،اعضای محترم شورای تامین ، اعضای محترم شورای شهر، فرماندار محترم، اعضای محترم شورای اداری، اصناف و بازاریان و شهروندان فهیم جیرفت با نهایت احترام، قدردانی و سپاسگزاری کنم و حقیقتا باید به پیمانکاران صبور جیرفتی جناب حاج ماشاالله سعیدی و فرزندان، حاج زمان جلالی و فرزندان و حاج عباس دهدشتی و فرزندان درود فرستاد و قدردانی کرد.
مردم شریف و نجیب جیرفت به شهادت احد صمد می گویم که شورای شهر در این دو دوره یعنی دوره سوم و چهارم همواره مورد تهاجم یاوه گویانی بوده است که تشنه قدرتند نه شیفته ی خدمت ولی احسنت که با درایت ،شعور و هم اندیشی با سکوت و عمل دهان آنها را بستند و قضاوت را به شما واگذار کردند.
باور کنید میدان داری به تخصص و تعهد تنها نیست . میدان داری به ایمان و تجارب ارزشمند چندین ساله است ، به صبر و حوصله و فکوری است. میدان داری به غوغا سالاری و به دیگران نازیدن نیست به شایسته سالاری و متکی به خود بودن است.
تاریخ جیرفت این دو دوره شورای شهر یعنی دوره سوم و چهارم را از یاد نخواهد برد چرا که درتحریم های مختلف داخلی و خارجی لحظه ای غفلت نورزیدند و خدمت به مردم را برای خود افتخاری بس بزرگ می دانند .
لازم به ذکر است که در طی هفت سال شهرداری، فقط دوبار به تهران و پنج بار به کرمان رفتم مثل دیگران سفرهای خارجی نرفتم ، نه خودم و نه خانواده ام از هیچ مزیتی استفاده نکردیم .
مردم شریف و نجیب جیرفت، خدا را شاهد می گیرم اگر سد راهم نشده بودند خدمات ارزنده تری نیز ارائه می دادیم . باشد که خدای حکیم حق ما را از کسانی که ظلم کردند بستاند. گرچه ما معتقدیم که اگر دیر گیر است ولی سخت گیر است . به امید آن روز
بنده ی کمترین ،امان الله تراکمه مختاری
منبع: نشریه عبور
نابودی هلیل و جازموریان گزینه اصلی روی میز حاکمان استان کرمان
با احداث سد های بالا دستی بر روی سرشاخه های هلیل و انتقال خط لوله آب ، اگر سالها باران ببارد آبی به هلیل رود نخواهد رسید و اینکه متولیان امر اجرای پروژه می گویند انتقال آب برای تامین آب شرب است دروغ است زیرا کیفیت اجرای این پروژه و خط لوله انتقال آب، چیز دیگری را نشان می دهد و در واقع این دهن کجی بزرگی به مردمان منطقه جنوب است .
حال که حاکمیت استان مصمم و با خیال آسوده در صدد اجرای این پروژه است باید گفت:که آنها کمر به نابودی جنوب بسته اند و تبعات منفی حاصل از اجرای این پروژه را در نظر نگرفته اند .
متاسفانه حاکمیت استان در مقابل اعتراض ها و نگرانی های مردم منطقه نیز پاسخی شفاف و قانع کننده نداشته است و این مهم موجبات نگرانی شدید مردم را از آینده منطقه به وجود آورده است.
کسی نمی تواند منکر این موضوع شود که خشکسالی های چند سال گذشته موجب شده تا شاهد مشکلات بسیاری در منطقه کرمان جنوبی باشیم.
اما متاسفانه حاکمیت استان بجای اینکه نیاز شدید منطقه به آب را برطرف کند پا را در یک کفش کرده و اجرای پروژه ویرانگر انتقال آب را کلید زده است .
وضع حاکم در جنوب استان و کاهش بارندگی ها و مشکلات حاصل از این موضوع می طلبید تا متولیان امر دست مردم را بگیرند نه اینکه همان اندک آبی را که از سرشاخه های هلیل به منطقه سرازیر می شد را سد راه شوند و با انتقال آن به کرمان مشکلات مضاعف و در نهایت نابودی منطقه را رقم بزنند.
گرچه سیاسیون جنوبی به دلیل حفظ منافع سیاسی و شخصی در این رابطه سکوت کرده اند و این موضوع نشان از آن دارد که سیاسون جنوب بی عرضه هستند و قدرت اعتراض در راستای اجرای پروژه ویرانگر جنوب را ندارند .
گرچه حاکمیت استان در همه دولت ها به جنوب بی مهری های زیادی را روا داشته است و محرومیت منطقه خود گواه این مطلب است ولی بستن آب به روی مردمان جنوب از آن اقدامات عجیب و تامل برانگیز است و باید گفت : که نابودی هلیل و جازموریان گزینه روی میز حاکمیت استان است .سیاسیون دیار کریمان برای رفاه و آسایش مردم خود، آب را از گلوی خشک جنوب سلب می کنند ولی سیاسیون جنوب برای حفظ پست و مقام سرشان را همانند کبک زیر برف کرده اند و در این رابطه باید به انها دست مریزاد گفت .سیاسیون دیار کریمان حاضرند آب را به هر قیمتی که شده انتقال دهند ولی سیاسیون جنوبی حاضرند به هر قیمتی در صدد حفظ پست ،منافع سیاسی و شخصی خود باشند.
سیاسیون دیار کریمان با انتقال آب سرشاخه های هلیل جهت مصارف صنعتی می خواهند صنعت کرمان را توسعه بخشند ولی سیاسیون جنوبی خود را به خواب زده اند و انگار نه انگار که قرار است جنوب نابود شود.
سیاسیون دیار کریمان می خواهند آب سرشاخه های هلیل را به هفت باغ و صاحبان قدرت برسانند ولی سیاسیون جنوبی با رویی گشاده ناظر این بی عدالتی هستند و برای حاکمیت استان کف می زنند.
آری محرومیت جنوب حاصل میراثی به نام سکوت مسئولین منطقه است که هیچ وقت در مقابل زیاده خواهی های حاکمیت استان لب به اعتراض نگشود .
محرومیت جنوب استان حاصل سکوت مسئولانی است که نظاره گر صرف اعتبارات جنوب در شمال بودند و با حفظ پست سیاسی و منافع شخصی بر همه ی بی عدالتی ها چشم پوشی کردند.سیاسیون جنوب چه زمانی به خود می آیند ؟گرچه امیدی به آنها نیست زیرا آنها قطعا حفظ منافع سیاسی را به نابودی منطقه ترجیح می دهند.
با چه زبانی باید گفت که انتقال اب سرشاخه های هلیل منطقه را نابود خواهد کرد!؟ امید است تا مسئولان و سیاسیون جنوب با حفظ اتحاد یکبار هم که شده در مقابل زیاده خواهی ها ایستادگی نمایند و حق مردم جنوب را به آنها برگردانند.
۱۳۹۵ بهمن ۱۶, شنبه
داستان مظلومیت مردم جنوب ( کرانه هلیل تا جازموریان)
در سال ها نچندان دور مردمی در صلح و صفا ارامش در کنار تالابی به وسعت دریاچه ای به کشاورزی و دامداری و گاه ماهیگیری مشغول بودن و در فصول سال میزبان پرندگان مهاجر بودن به ناگه آب کم کم کمتر شد
مردم ان دیار به دنبال اب امدند و امدن تا اینکه که به دیوار لعنتی وبزرگ بنام سدجیرفت برخورد کردند که تا چشم کارمیکرد عظمت این دیوار لعنتی وخانمان سوز بود و دیگر نتواستند دیوار را بشکافند و به خانه برگشتند و از همان آب کمی که در تالاب باقی مانده بود استفاده کردن تا این که اب تالاب ب دلیل نیامدن باران و وجود سد بی خاصیت خشک شد و کشاورزی ها نابود شدند و دام ها تلف و طعمه حیوانات و لاشخورها شدند
و دیگر صدای آواز پرندگان مهاجر و خوش صدا در آن دیار شنیده نشد
با خشک شدن تالاب و باد هایی که به باد شمال معرف است و روز ها و روزها در حال وزیدن بود ، این بار گرد و خاک های کف تالاب را به همراه داشت و تمامی هم نداشت تالاب به بیابانی همچون کویری بی اب علف تبدیل شده بود دیگر کسی از دست این باد و گرد خاک هایی که ماه ها و ماه ها ادامه داشت در امان نبودند
و دیگر امیدی به زندگی در ان دیار نداشتند.وکسی از حال وروزگارشان باخبر نبود.
مجبور به کوچ از ان دیار شدند و برای نجات فرزندان بی نوا از گرسنگی مجبور به کارگری در گلخانه ها و مزارع بلاد های دیگر شدند.آن هم به چه فلاکت وخاری خدانصیب هیچ بشری نکند.
و هم اکنون مردم ان دیار با صفا به سختی و مشقت در حال سپری کردن ادامه حیاط هستند
اما این پایان ماجرا نبود در بالا دست تالاب و در حاشیه رودی که مردمی که 7000سال در ان محل زندگی میکردند و از سهم کمی که از آب پشت دیوار جهنمی داشتند استفاده میکردند که ناگه متوجه کمی آب شدن
وقتی علت را از حاکمان شهر جویا شدن خبر از دو دیوار دیگر در بالا دست شدن و ی لوله جهنمی که گویا قرار است آب را به مزارع و باغات شخصی حاکمان و اطرافیان و ثروتمندان رسانند
ولی این بار مردمان ان دیار 7000هزار ساله به حاکمان ظالم دوران معترض شدن فریاد سر دادند و این فریاد تا تالاب رسیده و بیداری این مردمان خواب الود و بی نوا در پی داشت
این بیداری در حال شکل گیری ایست این بار با وحدت همدلی و اتحاد و همصدایی گوش فلک را کر خواهیم کرد
و حق چندین ساله این مظلومان را پس خواهیم گرفت و دوباره تالاب را پر آب و با گرد و خاک خداحافظی ، و با پرندگان مهاجر آشتی خواهیم کرد
به امید احیای دوباره رود هلیل کهن و تالاب بین المللی جازموریان و ادامه حیات در این سرزمین
اشتراک در:
پستها (Atom)





